مدح و مناجات با حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
شبیهِ سیبِ غلطانی که از جوی تو میآید دلِ سرگـشـتۀ ما از شبِ مـوی تو میآید تو آنقدر از خدا سرشار هستی که نمیدانیم که این عطرِ خداوند است یا بوی تو میآید تو از آن جلوههایِ ذاتیِ حقی که از لاهوت علی حق و علی حَی از دَمِ هویِ تو میآید حسین آنقدر عادت بر تماشایِ علی دارد به هرجا میرود تنها دلش سوی تو میآید حسین است و علی اکبر رسول الله را آورد امیرالمومنـینش هم که با روی تو میآید کنارِ شهـربـانو فـاطـمـه ذوقی دگر دارد که از این مـادرِ ایـرانیان بویِ تو میآید خدا میخواست میدانداریات پنهان شود وَرنَه سلحشوری علمداری به بازویِ تو میآید گره بر اَبرویت ایکاش میدادی و میگفتند کجیِ ذوالفـقـار آری به اَبرویِ تو میآید خدا میخواست دستت بسته باشد وَرنَه با تیغی سرِ گردنکشان در زیرِ زانویِ تو میآید خدا را شکر در بیچارگیِ ما در این ایام به دادِ ما دعـاهـای تو دارویی تو میآیـد بخوان "یا مَن تُحَلُّ..." تاکه حل گردند مشکلها که هرجا سائلی باشد سرِ کویِ تو میآید چه خاکی خطبههایت بر سرِ آلِ یزید آورد هنوز از کاخِ ویرانش هیاهویِ تو میآید دلِ زینب کنارت قرص میشد در تمامِ راه که پایش بعد عباسش به زانوی تو میآید « ندانم دل کجا مینالد از دردِ گرفتاری صدایِ چینیای از چینِ گیسوی تو میآید» نمیدانم چه آمد بر سرت از کوفه تا شام صدایِ فـاطـمه از دردِ پهـلویِ تو میآید |